اسكندر بيگ تركمان

702

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اشرف كه در ضمان امان نگهدارندهء زمين و آسمان است سجدات شكر الهى بجاى آورده ارباب اخلاص حيات تازه يافتند و آن حضرت اصلا از اين حركت متأثر نشده كم حوصلهاى تنگ ظرف بزم حضور را كه آغاز بيتابى كرده بودند تسلى بخش گشته به همان قاعده جرعه نشاط آشاميده بشغلى كه داشتند مشغول شدند از اين حركت ناهنجار آن بدكردار از آتش غيرت قدويان جان نثار شعله فروز گشته خرمن حياط اكثر گرفتاران را محترق گردانيد . مجملا قريب به نصف شب در آنجا بشغل مذكور پرداخته چون حقيقت حال جغال معلوم نبود كه بعد از مغلوبيت لشكر چه خيال داشته باشد اللّه ويردى خان و امراى عظام را حكم شد كه در همانجا اقامت نموده لوازم پاس مرعى دارند كه روز ديگر بر كيفيت احوال جغال اغلى اطلاع يافته بدان چه متضمن صلاح دين و دولت باشد بتوفيق الهى به عمل آيد و بفيروزى و اقبال سوار دولت گشته باردوى همايون كه تخمينا يك فرسخ بود توجه فرموده در دولتخانهء مباركه نزول اجلال فرمودند و در آن شب يرليغ جهانمطاع باسم پير بوداقخان حاكم تبريز در قلم آمده صورت واقعه را كه بنيروى اقبال بظهور آمده بود اعلام نموده مقرر شد كه با نيروى خود و جمعى كه بمحارست قلعه مأمور بودند خاطر از استحكام قلعه جمع كرده از طرف شهر متوجه شوند كه انشاء الله تعالى بعد از تحقيق ضعف و قوت سردار بدانچه مقتضاى وقت و صلاح دولت باشد بظهور آيد و السلام . ذكر فرار نمودن جغال اغلى و بيان احوال بقية السيف روميان و ظفر يافتن عساكر نصرت نشان بتأييد پروردگار عالميان كلك سخن پرداز شيرين مقال بقيهء احوال جغال و اتباع او را بدين منوال بر صحيقهء حال مينگارد كه بعد از وقوع محاربه مذكور صبح روز ديگر كه چهارشنبه بيست و پنجم شهر جمادى الثانيه بود از دولت خانه مباركه سوار دولت شده بتوزوك و آئين مقرر يسل آراسته سايه [ 492 ] وصول بنبردگاه انداختند و سردار از مكانى كه اقامت داشت حركت نكرده بود و بمسامع جلال رسيد كه جان پولاد اغلى رومى كه سردار عساكر حلب و آن حدود است با پنجهزار نفر از جنود روميه متعاقب مىآمده كه بسردار ملحق گردد و بقصبهء طسوج رسيد و چون بعضى از بيدلان كوتاه انديش در زمان نواب سكندرشأن رضوان مقام كثرت لشكر و حشر سرداران روم و انبوهى مردم مجهول كه بعرف روميان طلبكار كدوك و خريدار محلولند مشاهده نموده بودند سخنان بيدلانه كوته خردانه اظهار مىنمودند حضرت اعلى از كمال دور انديشى و غايت حزم و احتياط كه جزو اعظم جهاندارى و سپهسالارى است در رفتن بر سر سردار و جنگ عرابه توپ و تفنك تأمل پادشاهانه نموده و تعجيل در آن امر صايب نشمردند چه عقلاء در امور جزئيه تأمل و تعمق مينمايند در كارهاى عظيم و امور كليه بتخصيص امور حرب و قتال كه مفاسد عظيمه بر آن مترتب و از طرفين خونها ريخته ميگردد محل اشتباه نيست .